X
تبلیغات
SusaWebTools

علمـــــدار
به پایگاه اینترنتی کربلایی عباس اراضی خوش آمدید 

نماز جمعه

دریافت پوستر در اندازه 70*50

فرزند علی مرتضی یعنی این
شمشیر کشیده ی خدا یعنی این
لبیک بگو به خطبه ی فاطمی اش
فرماندهی کل قوا یعنی این

پی نوشت : چاپ و نصب این پوستر با هر نامی در مکان های عمومی مانند مساجد، نماز جمعه و ... مستحب می باشد. 
[ چهارشنبه سوم اسفند 1390 ] [ 12:4 ] [ خادم العباس ] [ ]

گفتی به آب ، آب چه بی غیرتی برو

بی آبرو به ریختن آبرو مکوش

آوردمت به نزد دهان تا بگویمت

بشنو که العطش رسد از خیمه ها بگوش

بر کام خشک یوسف زهرا شدی حرام

با آنکه خوردن تو حلال است بر وحوش

شعر از پیر غلام اهل بیت (ع) حاج فرج الله کردی

[ دوشنبه نوزدهم دی 1390 ] [ 10:12 ] [ خادم العباس ] [ ]

آیت الله خامنه ای

سعی شده است بطور خلاصه بعضی از سخنانی که علماء، مراجع و بزرگان درمورد علم و تقوای مقام معظم رهبری فرموده اند را در این پست بیاوریم. هرچند ایشان به این چیزها نیازی ندارند و علم و تقوای ایشان از چهره و رفتار ایشان کاملا پیدا است.
امام خمینی(ره): شما اگر گمان بکنید که در تمام دنیا، رئیس جمهورها و سلاطین و امثال اینها، یک نفر را مثل آقای خامنه ای پیدا بکنید، که متعهد به اسلام باشد و خدمتگذار و بنای قلبی اش بر این باشد که به این ملت خدمت کند، پیدا نمی کنید. ایشان را من سالهای طولانی میشناسم و در آن زمانی که اول نهضت بود ایشان وارد بود و به اطراف برای رساندن پیام ها تشریف میبردند و بعد از اینکه این انقلاب به اوج خودش رسید ایشان حاظر بود در همه جا و حالا هم هست. یک نعمتی که خدا به ما داده اینست.
مرحوم حاج احمد آقاي خميني تعريف كرده‌اند: در سال 65، جلسات هفتگي سران قوا در دفاتر يكي از آن‌ها يا در جماران، البته بدون حضور امام برگزار مي‌شد. در يك جلسه‌اي كه در جماران تشكيل شده بود، من، آيت‌الله خامنه‌اي، آقاي موسوي‌اردبيلي، آقاي ميرحسين موسوي، آقاي هاشمي رفسنجاني حضور داشتيم. از قرار اتفاق، در همان روز آقاي منتظري نيز با امام جلسه داشتند. در آن سال، هر وقت امام با آقاي منتظري ملاقات مي‌كرد، بعد از جلسه برافروخته و عصباني بودند، به‌طوري كه در چهره‌شان مشخص و نمايان بود. در وسط جلسه بوديم كه ناگهان امام بدون در زدن، يك‌دفعه با حال عصبانيت شديد و برافروختگي وارد اتاق شدند و رو به ما فرمودند: «من از اول با قائم‌مقامي آقاي منتظري مخالف بودم، ايشان به درد رهبري بعد از من نمي‌خورد.» جلسة امام كه تمام شد، همة سران قوا و من، در يك سكوت سنگيني فرو رفتيم و همه متحير از اين جملات بوديم؛ چون سابقه نداشت و حضور غير منتظرة امام هم نشان از اهميت موضوع بود. بعد از مدتي سكوت، آقاي خامنه‌اي شروع به صحبت كردند كه: آقاي منتظري شاگرد شما بودند و در زمان شاه، مبارزات داشتند و زندان طولاني‌مدت رفتند و... و از آقاي منتظري تعريف كردند و در آخر هم آقاي خامنه‌اي گفتند كه خُب اگر ايشان نباشد چه كسي باشد: امام بلافاصله و با اشاره به حضرت آقا فرمودند: خود شما.(به نقل از آقاي حبيبي دبير كل مؤتلفه)

آیت الله العظمی بهجت: در سال 1368 وقتی آیت الله خامنه ای برای رهبری انتخاب شدند عده ای نزد آیت الله بهجت رفته و گفتند: آقای خامنه ای جوان است برای رهبر شدن!
آیت الله بهجت در جواب آن عده فرمودند: همان یکبار که گفتند حضرت علی (ع) جوان است و ایشان را از خلافت منع کردند برای هفت پشتمان کافی است...
آیت الله بهجت حساسیت زیادی نسبت به سلامتی مقام معظم رهبری داشتند. و همین موضوع باعث شده بود که چندین ختم صلوات و ذکر برای سلامتی ایشان گرفتند و اینها تا آخرین ساعت عمر حضرت آیت الله بهجت ادامه داشته است.
نقل از: حجت الاسلام والمسلمین علی بهجت

آیت الله العظمی بهاءالدینی: قبل از ریاست جمهوری، روزی آقا به بیت حضرت آیت الله العظمی بهاالدینی میروند. پس از رفتن مقام معظم رهبری آقای بهاءالدینی میفرمایند: ((خورشید لحظه ای تابید و رفت)).
زمانی برای امضای قائم مقامی رهبری، خدمت آیت الله بهاءالدینی میرسند، ایشان امضاء نمی کنند. هرچه از فرستادگان آقای منتظری اصرار از ایشان انکار. تا آنجا که خود آقای منتظری شخصا خدمت ایشان می رسند و تمام کتاب هایی را که درباره ولایت فقیه نوشته است را جلوی آقای بهاءالدینی می چیند. آیت الله بهاءالدینی تمام کتب را جمع میکنند و به آقای منتظری می گویند: ((ولایت فقیه نوشتی نیست، فهمیدنی است.)) بعد که از ایشان می پرسند: آقا چرا ایشان را تایید نکردید مگر کس دیگری هم میتواند؟ می فرمایند: نظر ما سیدعلی خامنه ای است.
يكي از روزها كه حضرت آقا تشريف برده بودند به جمكران، حدود ساعت دوشب به حضرت آيت‌الله العظمي بهاءالديني خبر مي‌دهند كه آقا صبح بعد از نماز مي‌خواهند تشريف بياورند منزل شما. تيم حفاظت ساعت چهار صبح براي آماده كردن شرايط به منزل ايشان مي‌روند كه متوجه مي‌شوند آقاي بهاءالديني، پيرمرد نود ساله جلوي در خانه ايستاده‌اند. مي‌گويند: آقا چرا با اين كهولت سن اينجا تشريف داريد؟ ايشان مي‌فرمايند: براي ديدن رهبر بزرگ انقلاب، من از همان ساعتي كه شما زنگ زديد آمده‌ام استقبال

 
آیت الله حسن زاده آملی: علامة عظيم‌الشأن حضرت آيت‌الله حسن‌زاده آملي، جلوي حضرت آقا دو زانو نشسته و ايشان را مولا خطاب مي‌كنند. حضرت آقا ناراحت شده و به علامه مي‌فرمايند اين كار را نكنيد. علامه حسن‌زاده مي‌فرمايند: اگر يك مكروه از شما سراغ داشتم اين كار را نمي‌كردم.
ايشان در جاي ديگر فرموده‌اند: گوش‌تان به دهان رهبر باشد. چون ايشان گوششان به دهان حجت‌بن‌الحسن(عج) است. اين جملات وقتي بيشتر معنا پيدا مي‌كند كه بدانيم صاحب تفسير الميزان، علامة عارف آيت‌الله طباطبايي دربارة شاگردش علامة حسن‌زاده فرموده‌اند: حسن‌زاده را كسي نشناخت جز امام زمان(عج). راهي كه حسن‌زاده در پيش دارد، خاك آن توتياي چشم طباطبايي. جناب علامه حسن‌زاده در مقدمة يكي از كتاب‌هاي خود خطاب به حضرت آقا مي‌نويسد: با سلام و تحيت خالصانه و ارائة ارادت بي پيرايه و درود نويد جاويد به حضور آن قائد ولي وفي و رائد سائس حفي، مصداق بارز «نرفع درجات من نشاء» تقديم مي‌گردد و عرض مي‌شود «يا ايها العزيز جئنا ببضاعه مزجاه» دادار عالم و آدم، همواره سالار و سرورم را سالم و مسرور دارد.
شهید آیت الله مطهری: سيدعلي خامنه‌اي از نمونه‌هاي ارزنده‌اي است كه براي آيندة موجب اميدواري است. من از اخلاص آقاي خامنه‌اي تعجب مي‌كنم، ايشان هيچ به دنبال خودنمايي نيست كه بخواهد خودش را مطرح كند و خودش را نشان بدهد، من در جريان كميتة استقبال از حضرت امام بيشتر به تقواي ايشان پي بردم.(به نقل از همسر شهيد مطهري)
شهيد مطهري در پنجم بهمن 1353 به تجليل از شخصيت آيت‌الله سيدعلي خامنه‌اي پرداخته است. آيت‌الله خامنه‌اي در آن زمان توسط شهرباني استان خراسان بازداشت شده بود. در گزارش ساواك آمده است: «مطهري در محل دانشكده الهيات دانشگاه تهران، ضمن اظهار تأسف از بازداشت سيدعلي خامنه‌اي اظهار داشته: ما كمتر نمونه ارزنده چون [آيت‌الله]خامنه‌اي داريم و اين نيروها هم بايد با اين‌گونه هدر روند و گوشه‌هاي زندان تلف گردند. مطهري پس از ستودن [آيت‌الله]خامنه‌اي او را از عوامل مؤثر در روشن كردن افكار اجتماع دانسته است...»

التماس دعا

[ جمعه شانزدهم دی 1390 ] [ 0:8 ] [ خادم العباس ] [ ]

روزی باتفاق جمعی از رفقا تصمیم گرفتیم بریم مشهد پابوسی امام رضا (ع) . همینطور هم شد . من و

  کربلایی اصغر و علیرضا و سید محسن و جواد و مهدی و ابوالحسن و احمد و محمد قاسم و کربلایی

 سجاد عازم مشهد مقدس شدیم . جای همه دوستان خالی . خیلی باصفا بود زیارت آقا امام رضا .

 یادش بخیر . برای زیارت رفقا یه کمی متفرق شدن . من و کربلایی اصغر و علیرضا و کربلایی سجاد چهار

 نفری گوشه ای از حرم نشسته بودیم که یکی یکدفعه گفت انشاءالله به حق امام رضا امسال هممون با

 هم بریم کربلا . از سفر برگشتیم . چند روز بعد یکی از بچه ها گفت برای پیش ثبت نام اسم بچه های

 سفر مشهد رو نوشتم که بریم انشاءالله کربلا . ما جدی نگرفتیم . دو ماه گذشت . شب تولد امام رضا

 (ع) باتفاق رفقا منزل کربلایی سجاد مهمونی بودیم که جلو چشممون ۷ پیامک براش اومد . نوشته

 بود : شما در قرعه کشی عتبات پذیرفته شدید . نمی دونستیم چی بگیم . همه حیران که چقدر زود

 امام رضا شب تولدش جوابمونو داد . عیدی امام رضا برات کربلامون بود . جالبتر اینکه هیچ کدوممون

 پولی نداشتیم ولی بنده خدایی داوطلبانه گفت دو روز دیگه یک میلیون و ... پول میاد تو حسابم که فعلا

 بهش نیاز ندارم . بهتون قرض میدم . جالبتر اینکه از کل اسامی بچه هایی که تو مشهد با ما بودن و

 اسمشون تو قرعه کشی در اومد فقط ما چهار نفر که از امام رضا تو حرمش خواسته بودیم تونستیم

 بریم کربلا و این توفیق رو هممون مدیون امام رضا هستیم ...

خاطرات سفر مشهد و کربلا باشه برای بعد ...

[ شنبه دهم دی 1390 ] [ 18:52 ] [ خادم العباس ] [ ]
 
یا ساقی العطاشا - چرا به حضرت ابوالفضل سقا می گویند؟ آیا حضرت فقط سقای دشت کربلا در ۱۴۰۰ سال پیش بودند؟ یا نه؟
سابقه سقایی حضرت سقا به قبل از کربلا میرسد و این لقب از قبل از کربلا به حضرت داده شده بود . در روزهايى كه اهل كوفه آب را بر روى اهل بيت امام حسين عليه السلام بستند، قمر بنى هاشم عليه السلام براى آنها آب آورد.
لقب مزبور در كتاب انساب و مقاتل بسيار ديده شده است . بنگر به : عمدة المطالب و مزار سرائر ابن ادريس و تاريخ خميس و نور الاءبصار شبلنجى و كبريت احمر.
در كتب تاريخ ، 17 منصب براى حضرت ابوالفضل العباس عليه السلام نوشته اند كه مهمتر از همه منصب سقايی است ، زيرا در طريق انجام اين وظيفه ، حداكثر خدمت و بروز حسن نيت را به امام عصر خويش نشان داده است . آن حضرت ، از دوم محرم تا شب عاشورا چهار بار آب به خيام حرم برد. هر كسى حاجتى داشت يا آب مى خواست ، به قمر بنى هاشم عليه السلام مراجعه مى كرد و او را باب الحسين مى گفتند. تا عباس بن على عليه السلام زنده بود. لشگر بنى اميه جرات تعرض به خيام حرم را نداشتند. و لذا امام حسين عليه السلام بالاى سر او فرمودند : الان انكسر ظهرى و قلت حيلتى و افزود : چشمهايى كه ديشب از بيم تو به خواب نمى رفتند امشب به خواب مى روند و چشمهايى كه ديشب از بيم تو به خواب نمى رفتند امشب به خواب مى روند و چشمهايى كه به اتكاى وجود تو خوش مى خفتند امشب مضطرب و بى خواب خواهند شد. اگر كسى بخواهد به سيدنا و سيد الكونين حضرت ابا عبدالله الحسين عليه السلام توسل و تقرب جويد بابش مولانا باب الحوائج آقا ابوالفضل العباس عليه السلام است .
در تاءييد اين مطلب مرحوم علامه طباطبايى صاحب تفسيرالميزان فرموده اند كه مرحوم سيدالسالكين و برهان العارفين آقاى آقا سيدعلى قاضى قدس السره الشريف فرموده است : در حين كشف بر من روشن و آشكار شد كه مظهر رحمت كليه الهيه در عالم هستى وجود مقدس حضرت سيدالشهدا ابى عبدالله الحسين عليه السلام است ، و باب آن حضرت و پيشكارش سقاى كربلا سر حلثه ارباب وفا و حضرت باب الحوائج الى الله ابوالفضل العباس صلوات الله و سلامه عليه است .
اما از همه مهمتر اینکه حضرت فقط سقای آن دوران تشنگان نیست بلکه دست عنایت حضرت برای سقایی تشنگان معارف الهی الان خیلی بازتر است.
[ سه شنبه بیست و دوم آذر 1390 ] [ 21:38 ] [ خادم العباس ] [ ]

قدرت تصرف کرامت و عنایت حضرت در این دنیا غیر قابل توصیف است داستان عنایت حورالعین به در خواست کننده ، کسی که خواسته بود برای ازدواج فقط با حورالعین بهشتی ازدواج کند:

یک آشیخ علی بود در نجف ایشان سالها درس خوانده بود ولی ازدواج نکرده بود ، بعد آمده بود خدمت حضرت ابوالفضل و گفته بود آقا من ازدواج نکردم و حالا هم که می خواهم ازدواج کنم حورالعین بهشتی  از شما می خواهم به من عنایت کنید ، گریه زیاد کرده بود و بعد از مدت زیادی که نتیجه نگرفته بود برگشته بود به نجف و دوباره به درسش چسبیده بود ، گفت : تا اینکه یک روز در حرم حضرت امیر بودم همین که از حرم بیرون آمدم دیدم یک خانم جوان من را صدا زد و گفت آقا جان بیا من را ببر و برای خودت عقد کن ، گفتم من نمی تونم ، من طلبه هستم و امکانش نیست ولی قبول نکرد و همراه من آمد ، بهش گفتم خانم دنبال من نیا اینجا حوزه است و طلبه ها هستند ... ولی باز قبول نکرد ... آمد داخل مدرسه و به اجبار همراه من داخل حجره شد . به او گفتم در اینجا باش تا من برم به حجره طلبه های دیگر تاببینم فردا چه می شود ... آمدم از حجره بیرون ، او چادرش را از سر برداشته بود ، یک دفعه دیدم از حجره نور همین طور میزنه بیرون و تا آسمان می رود ، خیلی تعجب کردم رفتم گفتم شما کی هستید ؟ گفت : شما از حضرت ابوالفضل چه خواسته بودید ؟ مگه حورالعین بهشتی برای ازدواج نخواسته بودید ؟ من حورالعین بهشتی هستم . آقا اباالفضل از بهشت من را احضار کرده است و عنایت فرموده بیام خدمت ایشان . بعد هم گفت بلند شو بریم کربلا که من می خواهم در کربلا باشم و آقا اباالفضل یک خونه برای من وشما در کربلا در نظر گرفته است . آمدند کربلا و با عنایت حضرت ابوالفضل هفده سال با هم زندگی کردند ، وهیچ کس از این جریان مطلع نشد مگر موقع مرگ این آشیخ علی ، که آشیخ علی یک رفیق داشت و حورالعین بهشتی به رفیق آشیخ می گوید این رفیق شما مریض است و فلان زمان و فلان ساعت از دنیا می رود ، و حور العین بهشتی به این رفیق می گوید من باید یک سرّی به تو بگویم : من از جنس حورالعین بهشتی هستم و حضرت ابوالفضل یک سری تصرفات در من کرده و گفته باید بیست سال در زمین باشم و فرموده اند چون این آقا از ما درخواست کرده ، ما هم باید اجابت کنیم . اگر از ابوالفضل کاری خارق العاده در این دنیا سر میزند با این عنایت خدا به حضرت است ، قدرت عنایت ابوالفضل الان غیر قابل توصیف است برای تصرف در این دنیا و عنایت به شیعیان .

[ پنجشنبه دهم آذر 1390 ] [ 18:37 ] [ خادم العباس ] [ ]
وفاداری حضرت ابوالفضل آنقدر زیاد است که حتی یزید و یزیدیان را به تعجب واداشته است:

كاروان به سوي شام در حركت بود. راه دراز كربلا تا شام پيموده شد و وقتي کاروانيان به شام رسيدند، سپاهيان وسايل غارت شده از شهداي كربلا را نزد يزيد بردند. در ميان آن وسايل پرچم بزرگي وجود داشت که نشانی از وفاداری حضرت ابوالفضل العباس بر آن نقش بسته بود و موجب تعجب همه شد. يزيد و حاضران بهت زده ديدند وا عجبا همه جاي چوبه پرچم، سوراخ شده و آسيب ديده است؛ ولي تنها جاي يک دست بر روي چوبه آن سالم است. يزيد از روي حيرت و تعجب پرسيد: اين پرچم را چه كسي حمل مي كرد؟

گفتند: عباس بن علي (عليهما السلام) ( ابوالفضل العباس ).

يزيد از روي تحير و تعجب براي تجليل از پرچمدار كربلا سه بار برخاست و نشست. سپس رو به حاضران كرد و گفت: "به اين پرچم بنگريد كه بر اثر صدمات و ضربه ها، هيچ جايش سالم نمانده است؛ جز دستگيره پرچم كه پرچمدار با وفاداری آن جا را مي گرفته و تحت هيچ شرايطي علم را رها نكرده است."

سپس گفت: ".... اين است معناي وفاي برادر (  ابوالفضل العباس ) نسبت به برادرش ( امام حسین ) !"

[ یکشنبه بیست و دوم آبان 1390 ] [ 11:36 ] [ خادم العباس ] [ ]
وجود نازنين امام حسين عليه السلام بين المللي است اما نمي دانم در وجود نازنين حضرت عباس عليه السلام چه ملاحتي نهفته است که همه خلق برايش دست و پا مي شکنند.
در کربلا که بودم روزانه دو بار به زيارت امام حسين عليه السلام مي رفتم و يک بار نيز به زيارت حضرت ابوالفضل عليه السلام پس از مدتي که به اين منوال گذشت يک روز امام حسين عليه السلام جلوه اي عنايت کرده و به من فرمودند : برادرم عباس عليه السلام در نزد خداوند متعال مقام و منزلتي دارد که تمام شهدا به آن مقام غبطه ميخورند ، سعي کن هر اندازه که به زيارت من همت ميکني به همان اندازه هم به زيارت برادرم عباس بروي.
و من پس از اين واقعه به همان اندازه که به زيارت امام حسين عليه السلام مي رفتم به زيارت حضرت عباس عليه السلام نيز مي رفتم.
و به همين خاطر ايشان معمولا به اشخاصي که عازم کربلا بودند ، توصيه مي کرد:
هر گاه به کربلا رفتيد، ابتدا سعي کنيد به حرم حضرت قمربني هاشم عليه السلام برويد و سپس به حرم امام حسين عليه السلام مشرف شويد ، زيرا هر کسي که قصد ورود به قلعه اي را داشته باشد ابتدا بايد از در آن قلعه وارد شود و عباس بن علي عليه السلام باب حضرت سيدالشهدا مي باشد.
[ چهارشنبه بیستم مهر 1390 ] [ 21:34 ] [ خادم العباس ] [ ]

ترجمه این ذکر شریف : (( یا کاشف الکرب عن وجه الحسین اکشف کربی بحق اخیک الحسین ))

(( ای برطرف کننده غم و اندوه از روی حسین بحق برادرت حسین ، اندوه و مشکل من را برطرف کن  ))

یا سیدی ، یا کاشف الکرب ، جمع الله بیننا و بینک و بین رسوِله و اولیائه فی منازل المخبتین
و خدای ارحم الراحمین ما و شما را و رسولش و اولیائش را در منازل بهشتی با هم جمع کند.
یا کاشف الکرب عن وجه الحسین ، یا مولای انت باب الحوائج و انا مخزن الحوائج ، پس بحق برادرت اکشف کربی .

ذکر با کرامت یا کاشف الکرب عن وجه الحسین که برای توسل به حضرت باب الحوائج سفارش شده را با اخلاص و با طهارت در یک مکان پاک  133 مرتبه به عدد اسم شریف آن حضرت تکرار نمایید و حاجات خود را به درگاه آن باب حاجات ببرید و بگویید : یا کاشف الکرب اگر مصلحت ما و رضایت الهی در برآورده شدن آن حاجت است ، بحق الحسین و بحق وجه الحسین حاجاتمان را برآورده نمایید.

[ سه شنبه بیست و دوم شهریور 1390 ] [ 21:20 ] [ خادم العباس ] [ ]

ای عشق همه بهانه از توست .

یا عباس

[ پنجشنبه ششم مرداد 1390 ] [ 19:30 ] [ خادم العباس ] [ ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

دوستای خوبم سلام. عباس هستم.
رفقا بهم میگن حاج عباس.
عضو پایگاه شهید قندهاری و یکی از نوکران کوچک هیت انصار الحسین.
در این وبلاگ میخوام برای رشد معرفت در دین و علم پیرامون مباحث مهمی بحث کنم ، چون معتقدم باید در کنار عزاداری ، معارف دین هم مورد بررسی قرار بگیره. شما میتونید با نظرات سازنده تون منو در انجام وظیفه مهمم یاری کنید.
صدا زد با دل پر درد ای آب***به سمت خیمه ها برگرد ای آب
چرا اینقدر با ما بی وفایی***وفا با مردم نامرد ای آب
تو مهر حضرت زهرایی ای آب***تو نهری دور از دریایی ای آب
شدی مشک از سقا مهمتر ***تو هستی منه سقایی ای آب
سپر شد پیکرم بر پیکرمشک ***صدف گشتم برای گوهر مشک
لینک های مفید
لینک های مفید
p align="center">> علمـــــدار